بوی عیدی، بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی
وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
خیلی وقتا عیدا عید نیست، یه اتفاقات دیگه ای هست که برایت عید می شود، و تو آنچنان که دوست داری عیدهایت را عید بگیر.
نظرات ()زمین روز به روز رنگ عوض میکند، می چرخد، می گردد و هیچ وقت یک جا آروم و قرار نمی گیرد. اصلا زمینو خدا واسه همین آفرید که بچرخه و بچرخه تا زمانیکه به محورش نزدیک بشه.
اما این گردش چه ربطی داره به ما آدما؟

آخه می شناسم آدمایی رو که با این گردش می چرخند، با این تغییر رنگ، رنگ عوض می کنن، و تا اونجایی که بتونن ...
من نمیدونم ذات اینجور آدما چجوریه، تمایلی هم نداره بهش فکر کنم، اما اینو می دونم که همه زندگیشون فیلمه، همه زندگیشون شده ادا و اصول.
از همه اینجور ادا و اصول ها خوشم نمیاد...
فقط یک سوال میمونه؛
آیا این آدمها میتونن خودشون تو آینه بشناسن؟
نظرات ()چقدر خوبم، چقدر الان خوبم، چقدر حس خوبیه، تازه می فهمم ارامش چه معنایی داره.
انگار که آرامش برای من کد شده بوده و الان کدش هک شده باشه. باید یه تشکر از هکر یا هکرهای این کد داشته باشم. شاید هکر اصلییم خود او باشه.
داشتم این موسیقی فرهاد گوش می دادم، برام تداعی کرد که این مطلبو بگذارم و به سحر بگم حالم خوبه و نگرانم نباشه...
تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که میپنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان میکردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان همسفرهی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
...
زندگی زیبایی خودشو داره نشون میده، چقدر میشه زیبا زندگی کرد...
نظرات ()"پس اگر روی برتافتند، بگو: خدا مرا بس است. هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است."
توبه، ایه 129
وقتی به بسیاری ازین جوونا نگاه میکنم، خیلی اتفاقاتو می تونم حدس بزنم، خیلی اتفاقاتو می تونم پیش بینی کنم. و از این باب میگن که در جامعه بذری کاشته شده که بوی بی اعتمادیش تا چند فرسخ اون طرف تر قابل استشمامه.
وقتی هم که بوی متعفن جامعه آدماشو مسموم کنه، دیگه نمیتونن درست فکر کنن، نمیتونن درست دورو برشون نگاه کنن، نمیتونن درست تصمیم بگیرن.
نه تنها خودشون که خانواده هاشونم چشماشون نمیبینه، شاید بشه اسمشو گذاشت جامعه بی بصیرت.
شاید بهتر بود تو یه پادکست به این موضوع جامع شناسی با کارشناسی و ارائه راهکار پرداخته می شد.
نظرات ()کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقد مث بچگیام لالاییاتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم ، خستگیاتو دوست دارم
چادرنمازو زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب ، اگه بد با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوست دارم
لالاییاتو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم.
پ.ن. چقدر این شعر دوسدارم.
نظرات ()هیچگاه فراموش نخواهم کرد، لطفی را که پدرم کرد، با خود تصمیم گرفتم، بدانم قدرش را و بشناسم ارزشش را و مصون نگه دارم وجودش را، از زبان بدخواهانی که نمی دانند ارزش پدری را.
بهمین دلیل می خواهم بدانید با ارزشترین اجزای زندگی من آنهایی هستند که اگر کوچکترین نگاهی به آنها شود که بفهمم معنای بدی داشته، ترجیح می دهم فراموش کنم آن نگاهها را و بسپارم به بادهایی که همیشه می آیند و می روند و چیزی جز غبار بی معرفتی از آنها بر جای نخواهد ماند.
همیشه با سحر از وجود مگسانی گفته بودم که تو را برای خودشان می خواهند و آنی که تو را از دست رفته ببینند، دشمن قسم خورده ات می شوند که حتی در عزیزترین روزهایت زندگیت، تنهایت خواهند گذاشت با وجودشان و با ...شان.
اکنون برای تو می گویم که اگر روزی به این نکته رسیدی و جان تو بر زبانت جاری شد، بدان آن روز مرحله جدیدی از زندگیت است که می توانی تلخی را از شیرینی تشخیص دهی.
نظرات ()"تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند، و ناپاکها را روی یکدیگر نهد و همه را متراکم کند، آنگاه در جهنم قرار دهد. اینان همان زیانکارانند."
آیه 37 سوره انفال
هیچگاه به این اندازه از زندگی که داشتم راضی نبودم، همه چیز همونطوری پیش میره که دوست دارم و من منتظرم معجزه الهی من اویم را رقم بزند.
دارم به گامهایی فکر می کنم که باید بلندتر بردارم، حس می کنم این بار دیگر همه چیز به بار خواهد نشست و این بار دیگر من او رقم خواهد خورد.
یکی از دوستانی که به تازگی در سفری با هم همراه شده بودیم، می پرسید چه چیز خیلی ناراحتت می کنه، تنها پاسخی که یافتم این بود که باید گامم را در جهتی بردارم که ناراحتی هایم را رفع کنم، یکی از ناراحتی هایم کوته فکری به ظاهر دوست نماهایی است که مثل مگسانی دورم را گرفته اند، مگسانی که به هر آنچه نتوانسته دست برسانند، چشم دیدن دستان ما را ندارند. مگسانی که پیش نهادهای ننگین می دهند، قضاوت می کنند و بدون اینکه ذره ای فکر کنند در گوش یکدیگر پچ پچ می کنند، و حتی از خشنودی نزدیکانشان هم ناراحت می شوند و از حسادت به جایی نتوانند پناه برند.
و خودم با پیش دستی در جواب اینکه از چه چیز خیلی راضی و خوشحال هستی، گفتم زندگی خانواده ام همیشه مرا آرام می کند، وقتی پای به زندگی شان می گذارم، آرامش تمام وجودم را در بر می گیرد، وقتی نتیجه زندگی زیبایشان را که سراسر شیرینیست می بینم، همیشه دوست دارم مثل آنها باشم و مثل آنها زندگی کنم.
راستش به زندگی هر دوشان حسودیم می شود (البته میدونم اینجا رو نمیخونن، پس پیش خودمان بماند سحر جان).
پ.ن. اینم عکس شیرینی که گفتم
به امید اینکه هر چه زودتر هر دو بر سر یک سفره زندگیمان را شروع کنیم...
نظرات ()گاهی اوقات لازمه یکی بغلت کنه
گاهی اوقات لازمه یکی بوست کنه
گاهی اوقات لازمه یکی باشه فقط نگاهت کنه
گاهی اوقات لازمه کسی باشه که...
اما برای من کافیه که گاهی اوقات باشی تا حضورتو حس کنم
همین یک ذره محبت کافیه.

خلاصه اینکه ما آدما همش توی گاهی اوقاتمون گیر میکنیم، بعضیا اینجور، بعضیا یه جور دیگه،
بعضی وقتام دیگه بیرون نمیایم.
نظرات ()باز هم مسافرم..
بازم هم خیره به جاده های غربت و مسیر بی انتها
کاش بودی و با هم این مسیرهای لعنتی رو می رفتیم
باور کن تنهایی ادم رو پیر می کنه..
باور کن لعنتی
پ ن: از گوگل پلاسه، اصلا هم درد و دل من نیست، توش اسم تو بود، خوشم اومد.
نظرات ()